X
تبلیغات
رایتل

دفتر کاهی

دفترکاهی دفترکاهی دفترکاهی

روزمره هامو می نویسم ،اینکه چی می نویسم به خودم مربوطه.


































248

دیروز مدرسه نرفتم . پای سمت راستم بدجور متورم و دردناک شده بود . اصلا تو کفش نمی رفت .  نمی تونستم قدم از قدم بردارم .زنگ زدم به معاونمون گفتم نمی تونم بیام . تو خونه موندم کنار شوهر جان و با هم فیلم دیدیم و خوش گذروندیم . بارون میومد به چه تندی . کسرا فقط دو روز می مونه و باز بخاطر کارش پنج روزی نیست . بهش گفتم صحبت کن و بگو شرایط خانمم اینه و از هفته بعد نمی تونم حضور داشته باشم .اگه شب یا نصف شب دردم شروع شد میخوام کنارم باشی . قبول کرد و قول داد کارهای نرم افزاریش رو بیاره  خونه انجام بده و شبا حضور داشته باشه . بعد تولد دخمل جان بره سر ادامه پروژه .


امروز آسمون ابری بود اما بارون نمی بارید . همچنان درد پاشنه پام به قوت خودش باقی بود . اممما خیلی بهتر از روز قبل بود . متورم نبود اما درد کمابیش وجود داشت .

کسرا منو تا ایستگاهی که همکارم میاد دنبالم رسوند و خودش رفت .یه سر رفتم تا خدمات بیمه که همون نزدیکی بود و مدارکمو دادم و برگشتم ایستگاه . خانم همکار اومد دنبالم رفتیم مدرسه . مدیر با دیدنم گفت :الف تو که باز اومدی ! من فکر کردم رفتی مرخصی !گفتم احتمالا تا 5خرداد بیام .بعد دیگه نمیام .

هر چند نامه دارم که از 18اردیبهشت  می تونم از مرخصیم استفاده کنم .

تو مدرسه بجز معلم اول و معاون بقیه روزه نبودن . نشستیم دور هم یه عالمهههههههههههه توت خوردیم . جوادی بیچاره از شوهر عوضیش کتک خورده بود و تو هم بود .

با هیچ کدوم از ما حرف نمی زد و سرش به کار خودش بود . مرتیکه دیروز نگذاشته بود این بدبخت بیاد مدرسه .خدا هیچ زنی رو گرفتار مرد آشغال و هرزه نکنه

کلاسامون که تموم شد بارون تندی شروع به باریدن کرد . یک ساعت و نیم تو ترافیک بودیم تا رسیدم به ایستگاه .

انگار خدا شیرآب رو گرفته بود رو زمین و داشت آب بازی می کرد .با خودم لج کرده بودم که تو اون شررررررررشررررررربارون برم پنبه بخرم قهقههقهقهه

هی از یه طرف به خودم نهیب میزدم که دختر زده به سرت ؟آخه تو این بارون ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟  فردا رو ازت گرفتن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟   خوب فردا برو بخر .

مغازه که تا خونه نزدیکه ... اممممممممممممممممما وقتی دختر لجوج درونم لجبازی کنه باید به حرفش اهمیت بدم . یعنی تا از اتوبوس پیاده شدم و پنج مغازه رو طی کردم سرتا پا خیسسسسسسسسسس آب بودم . پسره مغازه دار تو مغازه کناری بود تا منو با اون حال و روز دید خنده اش گرفت . احتمالا فکر می کرد برا فرار از بارون خودمو انداختم تو مغازشون . پرسیدم پنبه کیلو چنده ؟ گفت 13- 14 تومن . گفتم چه خبره ؟؟؟ماه قبل که ازتون سوال کردم کیلو 10 تومن بود . همون موقع باباش وارد مغازه شد ازش پرسید چی میخواد ؟گفت پنبه .گفتم یازده حساب کن سه کیلو ببرم . هر دو با هم گفتن نمیشه . منم راحت از مغازه اومدم بیرون و تو اون سیلاب و بارون رفتم تا ایستگاه . فکر کردن قیمت رو بالا ببرن مجبوریم بخریم .

نمیخریم داداش . جایگزین ارزون تر پیدا می کنیم . یا که اصلا نمیخریم . شما هم بمون با کسادی بازارت ! والا

سیل می بارید از آسمون . مانتوم به بدنم چسبیده بود و مقنعه ام خیس آب بود . شلوارم بخاطر خیس شدن سنگینی می کرد و هر آن احتمال می رفت از پام بیفته نیشخند

ایستگاه اتوبوس خلوت بود و من داشتم از پشت شیشه ایستگاه بیرون میومدم که دیدم هی وای من راننده اتوبوس نگه نداشت . پریدم جلوش و دست تکون دادم نگه داشت . کارتمو زدم و به نچ ،نچ چند خانمی که حال و روزمو می دیدن اهمیت ندادم . ایستگاه بعد پیاده شدم . از سرکوچه دو کیلو توت فرنگی ، سه کیلو به  برا مربا گوجه و کاهو و خیار و نخود فرنگی خریدم  . رسیدم خونه شکمم یخ کرده بود . دلم برا بچه ام سوخت اصلا به فکرش نبودم . لباسامو عوض کردم و انداختم تو ماشین . خودمو خشک کردم و آب گذاشتم نسکافه درست کنم . به کسرا زنگ زدم و گفتم رسیدم خونه . بعد هم دیوونه بازیمو براش تعریف کردم . گفت سریع یه قرص سرماخوردگی بخور و خودت رو گرم کن . من هر چی تو رو نصیحت کنم فایده نداره .آخرش کار خودتو می کنی  خجالت خجالت خجالت

دیگه یه ساندویچ درست کردم خوردم بعد هم چون توت فرنگی ها رو دست چین کرده بودم و میدونستم خرابی نداره .تمیز کردم و ریختم تو قابلمه و بهش شکر اضافه کردم با یه ته استکان آب و در قابلمه رو گذاشتم تا خیر سرم آب بندازه . تو اون هیر و ویر نسکافه ام رو آوردم یه زنگ زدم به مامان . گرم صحبت و گفتگو شدم یهو دیدم یه چی هی جیز جیز می کنه . نگو آب از در قابلمه راه افتاده و گاز و قابلمه رو به گند کشیده . به مامان گفتم بزار برم اینو خاموش کنم بیام . بعد با خیاااااااااااااااااااااااااااااال راحت مادر و دختر نشستیم به حرف زدن . بهش گفتم مامان به بابا بگو برا همکارم عرق نعنای درجه یک درست کنه بیاره . از عرق بیدمشکی که بابا برام درست کرده بود شربت درست کردم خوردن  کلی خوششون اومد.یه همکارم  طریقه درست کردن عرق نعنا رو خواست که چون بلد نبودم گفتم میگم بابام برام بیاره یه مقدارشو به تو میدم . بابا معمولا برا مصرف خودمون عرق طارونه ،نعنا ،کاسنی ،شاه تره ، خارشتر،بهارنارنج وگلاب درست می کنه و البته به فک و فامیل هم هدیه میده . همه عرقیاتش محشره ه ه ه ه ه ه خالصه و واقعا زمین تا آسمون با این عرق های صنعتی فرق داره . من بیچاره الان هر بطری عرق کاسنی و عرق شاه تره رو خدا تومن میخرم بعد انگار دو سوم بطریه آبه !!!!!!

دو لیوان بخورم تمامه .....مجبورم باز برم پول بدم عرق ناخالص بخرم . مارک مهراب قمصر که آشغال به تمام معنا بود . فعلا با همون افشار سر می کنم . گرون تر هست اما بهتره .


دیگه بعد از گپ و گفت با مامان رفتم سراغ مربای توت فرنگی و الان هی بین نوشتن پستم بهش سر زدم دیدم قوام اومده و غلیظ ،غلیظ شده . بماند که اصلاااااااااااااااااااااا برکت نداشت و سر جمع یه شیشه نسبتا بزرگ ازش مربا در اومد . خوب همینو آماده می گرفتم به صرفه تر بود که ....کلی شکر هدر شد و بیست تومن هم توت فرنگی ها شد. خاک و چوک smilie_girl_213.gif.


الان هم مونده برم سراغ به ها ...کمی مربا درست می کنم مابقی هم برا راحتی کارم کمپوت میدرستم میریزم خیک کسرا و سوفیا

حالا یه وقت فکر نکنید منو کسرا مربا خوریم ..نه بابا ...اینا رو واسه مهمونام درست می کنم . از مرباهای سال قبل و دو سال قبل تر (!!!!)  هنوز مونده . یه شیشه بهارنارنج ،یه شیشه مربای گیلاس ،نصف شیشه توت فرنگی و نصف شیشه مربای زرد آلو دارم . منتهی گفتم شاید طعمشون برگشته باشه بعد زشت میشه جلو مهمون .

یادم باشه طالبی هم بخرم یه شیشه مربا طالبی درست کنم . شیرینه شکر کمتر می بره . تازه خوش عطر و طعم میشه و شکل عسل پیدا می کنه .


اوووووووووووف کی ساعت 9 شد؟؟؟ ...من که هنوز شام درست نکردم .... برم نخودفرنگی ها رو تمیز کنم نخود پلو درست کنم . البته نخود تمیز فریز شده دارم منتهی اونا برا طول ساله . کسرا هم که تا ده و نیم نمیاد . وقت مرغ پختن ندارم !!! ماست خیار درست می کنم میزارم کنارش ! والا ...کار فرهنگی و آپ وبلاگم مهم تر بود ....خنده

بچه ام با این حال و روزم ایراد نمی گیره و هر چی به خوردش بدم اخم و تخم نمی کنه .smilie_girl_183.gif

مراقب خودتون باشید . و پیشاپیش نماز و روزه هاتون مورد قبول حق ...


نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
جااااااان تان سلاااااامت و دل تان خوووش
ممنون از لطف تون بانووو
برای من عزیزو دوست داشتنی و محترم هستین
خدانکنه؛زنده سلامت بمانی بلامیسررررر
که اینطور!!ازدرخت نخلِ،همون منگوله هایی که بهش آویزونه
ممنون،خیلیییییز ممنون بابت اطلاعات مفیدتون،دست تون درد نکنه بانو
الهی به سلامتی و دلخوشی ...نی نی تون هبوط کنه
خدایا شکرت،الهی شکرت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فدات شم .دل به دل راه داره .ادب و متانت شما باعث میشه همیشه ازت حس مثبت بگیرم .

خدا قوت بااااانوخسته نباشد عزیزدلممن عطربوی توت فرنگیای مربا شده رو احساس کردم
این شکلکا چقدددده بامزه هستن،خصوصاااا آخریا

خدا پدر ومادرتونو همراه عزیزان عزیزشون درپناه خودِ ارحم الراحمینش نگهه دارباشه
اوووون عرقیجات نووووش جون تون
جسارتا؟طارونه چه گیاهه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامت باشی .
باران جان نمیدونی چقققققققققدر لذت می برم از حسی که تو نوشته هات هست .

فدات شم .خدا سایه عزیزان شما رو هم بالا سرتون نگه داره

ببین عرق طارونه از درخت نخل بدست میاد .قبل از اینکه درخت نخل میوه بده یه گل زرد رنگ میده .به اضافه چوب های معطری که از همون قسمت تنه درخته جدا می کنند .شکل اون چوب صافه یعنی از قسمت تنه اصلی که برجسته است بدست نمیاد ...یکدسته و بسیار معطر .با همونا عرق درست می کنند.طبع گرمی داره و برا درد مفاصل ،برونشیت ،آرامش اعصاب و ....مفیده .من با تخم شربتی مخلوط می کنم که طبع سرد تخم شربتی با گرمای عرق معتدل شه


  • آسان آی تی